امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نزدیک به یک ربع قرنْ قبل از حادثهٴ عاشورا، هنگام عبور از کربلا، خطاب­به همراهانشان فرمود: اینجا قتلگاه شهیدان عاشق است؛«ومصارع عشّاق شهداء»[۱]. طبق این گفتار امیربیان(علیه السلام) همهٴ کسانی که در صحنهٴ کارزار کربلا در جبههٴ توحید پیکار می کردند و شمشیر ایمان و عرفان بر فرق عصیان و طغیان می کوبیدند، عاشق خداوند بودند و امام حسین(علیه السلام) سردار سپاه عشق بود که درس عشق و عاشقی به پروردگار را به لشکر خود می آموخت و آیندگان نیز درس عاشقی را در مکتب آنها فراگرفتند[۲].

تمام عشق های عالم که نمونه هایی از آن در شعر شاعران و مناجات عارفان وراز و نیازهای سالکان آمده است، شراره ای از آن شعلهٴ مشتعلِ برافروخته و سربه آسمان کشیده است. حتی اگر راست و دروغهای آن را نظیر لیلی ومجنون، خسرو و شیرین، فرهاد و شیرین، یوسف و زلیخا، و… که در فرهنگ و ادب فارسی زبانان و غیرفارسی زبانان به عنوان نمونه ها و سمبلهای عشق ذکر می شود و در ساختن و پرداختن آن استعدادهای شعر وشاعری شکوفا می گردد جمع کنیم؛ باز هم در مقایسه با مظاهر عشق کربلاذرّه ای ناچیز است. چون فداکاری و از خودگذشتگی هر یک از اینها در مقام عمل محدود بود. اما امام حسین(علیه السلام) هنگام حرکت به طرف کربلاجانهای شریف را برای نثار و مالهای نفیس را برای ایثار جمع کرد و وقتی که به کربلا رسید، دامن خود را از همهٴ آنها تکان داد و هر چه داشت، خالصانه فدای رضای محبوب کرد و در پایان کار سر خویش را سخاوتمندانه درطبق اخلاص نهاد و تقدیم معشوق نمود. افزون بر این می دانست پس ازشهادت نیز باید با سربریده همراه اهل بیت خویش به اسارت حقد و کینهٴ دیرینه ی امویان درآید و از کربلای عشق تا شام شوم اموی را بپیماید. از این رو با آن که تاریخ حوادث فراوانی را در سینهٴ خود ضبط کرده که در بعضی از آنهاسبعیّت، بیشتر و کشته و اسیرْ افزونتر بوده است اما حافظهٴ تاریخ هرگزحادثه ای را با این خصوصیات عشق و عاشقی به یاد نمی آورد. چون نه قبل از سال شصت ویک هجری چنین چیزی را دیده و نه پس از آن رخ داده است.

از بر زین چون شه عش آفرین ٭٭٭٭ کرد زمین مفخر عرش برین

گفت: الها ملکا داورا ٭٭٭٭ پادشها ذوالکرما یاورا

در رهت ای شاهد یکتای من ٭٭٭٭ شمع صفت سوختن سراپای من است

عشق تو شد جان و تنم فی هواک ٭٭٭٭ نیست بود در نظرم ماسواک

کرد ز دل عشق تو هر نقش، پاک ٭٭٭٭ ساخت غمت جامه تن چاک چاک

رفت سرم بر سر پیمان تو ٭٭٭٭ محو توام واله و حیران تو

عشق تو شد عقل من و هوش من ٭٭٭٭ گشته همه خلق فراموش من

ای سر من در طلب روی تو ٭٭٭٭ بر سر نی ره سپر کوی تو

دید رخت دیده دل بی حجاب ٭٭٭٭ لاجرم آمد به رهت با شتاب

نیست میان من و رویت حجاب ٭٭٭٭ تافت به صحرای من آن آفتاب

خوش به تماشای جمال آمدم ٭٭٭٭ غرقه دریای وصال آمدم

تشنه لبم تشنه دریای تو ٭٭٭٭ «لا»یم و آئینه والای تو

چون تو تن آغشته به خون خواهی ام ٭٭٭٭ حکم ترا از دل و جان راضی ام

راه تو پویند یتیمان من ٭٭٭٭ کوی تو جوید سر و سامان من

چون نمی از خود ز توام سربسر ٭٭٭٭ سر برود بر سر نی دربدر

نقش همه جلوه نقاش شد ٭٭٭٭ سر هو الله ز من فاش شد

آینه بشکست و رخ یار ماند ٭٭٭٭ ای عجب این دل شد و دلدار ماند

منزل معشوق شد این دار من ٭٭٭٭ نیست در این دار به جز یار من[۳]

برگرفته از کتاب حماسه و عرفان،حضرت آیت الله جوادی آملی،ص۲۳۷


[۱] ـ بحار، ج ۴۱، ص ۲۹۵٫

 

[۲] ـ هنرِ سلسله جنبانِ عاشقانِ انقلاب اسلامی، امام راحل (قدس سره) این بود که از درس عشق کربلا حرفی آموخت و مشتاقان این مرز و بوم را با همان درس آشنا نمود. همان یک حرف از آن درس بود که به ایران اسلامی آن توانایی و قدرت رادادکه توانست یک تنه دربرابر تمام بیگانگان بایستد و نه تنها رژیم دوهزاروپانصدسالهٴ شاهنشاهی را که یکی از سنگ اندازان نهضت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) بود به آتش خشم و قهر الهی گرفتار کند بلکه توانست از دام صدّام تکریت که از جملهٴ صدها دام استکبار بود، نجات پیدا کند. هر انسان مطلع و باخبر از حوادث و جریانات جنگ خواه مسئول، خواه غیرمسئول تصدیق می کند که گردانندهٴ اصلی و محرک و مشوق محوری ایران اسلامی در جنگ نابرابر با استکبار جهانی، که حزب بعث عامل بی ارادهٴ آنان بود، عشق حسینی و شور عاشورایی بود. نام گذاری تیپ ها، لشکرها، گردانها و عملیاتها به اسم امام حسین (علیه السلام)، فرزندان و اصحاب او یا به اسم کربلا، عاشورا، محرم، تاسوعا و… شاهدی کوچک بر این مدعاست….

[۳] ـ دیوان حکیم الهی قمشه ای، ص ۲۲۷،)نغمهٴ حسینی).

 
اوقات شرعی

آمار سایت

تقویم روز